قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

213

تاريخ نگارستان ( فارسى )

كسى را كه زد گرز بر فرق سر * كله خود كرد از شكم سر بدر شنگون كه باعث فتنه بود زخم‌دار گشته بفرمودهء قرآن كريم كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ تموچين باوجود قلت اعوان و انصار بر آن نوع لشكرى ستاره‌شمار غالب آمده جناب خان پشت بر معركه كرده فرار نمود بعد از آن تموچين بار ديگر بر سر خان ايلغار كرده بالكليه او را مستأصل گردانيد چون در ثانى الحال او را فتحى چنين قرين گشته آوازهء مهابت او به اطراف عالم رسيد اغلب قبايل مغول سر بر خط فرمان او نهاده سر سروران و گردن گردنكشان فرعون‌وش بحيز اطاعت و كمند انقياد او درآمده در شهور سنهء 599 تسع و تسعين و خمسمأة موافق تنگوزئيل در موضع ثمان كهر بر تخت خاقانى نشست . [ 379 - داستانى از مغول . ] 379 و منها بعد از آنكه در رجب سنهء 602 اثنتين و ستمأة موافق پارس‌ئيل بر تايانك خان پادشاه قوم نايمان و قوقيا بيكى سرور قوم تكريت غالب آمده قرلتاى نموده جميع صناديد مغول و اعيان و نوئينان سر ربقهء اطاعتش در آوردند و داغ عبوديتش بر جبين اخلاص نهادند و هم در آن مجلس شخص مغولى در زى فقرا و اهل تجريد حاضر گشته بود گفت كه خداى بزرگ به من خطاب كرد كه روى زمين را بتموچين و فرزندانش دادم اكنون من ترا چنگيز خان نام نهادم . نظم : نهاديم نام تو چنگيز خان * از اين پس تو خود را تموچين مخوان از آنرو كه معنى چنگيز خان * بود خان خانان بتورى زبان [ 380 - خروج اردشير بابكان . ] 380 حكايت گويند چون اردشير بابكان بر اردوان آخر خروج نمود بمحض تأييدات آسمانى او را هرروز فتحى تازه و نصرتى بىاندازه قرين حال ميگشت لاجرم مرتبهء ولايت آذربايجان و فارس و كرمان را بحيز تسخير درآورده حكام آنممالك را عرصهء تيغ بيدريغ ميگردانيد آخر قصد اردوان نموده او را در ظاهر رى بكشت بعد از آن فتح نامى كه طراز فتوحات شهرياران سامى بود شهنشاهى آفاق بر آن پادشاه صاحبقران اطلاق رفت . [ 381 - داستان اردشير بابكان . ] 381 من الاعجوبه در روضة الصفا مسطور است كه چون تايانك خان در نوبت ثانى شكست يافته با معدودى چند از ملازمان سرگردان ميگشت و ميگفت اينها كه ميكشم همه از دست اين‌روى آماسيده است اعنى شنكون غرضش آنكه بشومى خيانت او كه در حقيقت خيانت بود و بخيانت منتهى شد بدينگونه بلايا مبتلا شده‌ام چنان كه در اثناى آن سرگردانيها ميگفت بيت : كاسهء سر شد قدح از گردش گردون مرا * دارد اين دير خراب‌آباد سرگردان مرا و چون بولايت اونك خان نزديك شده بينهما كدورت مؤكد بود بعضى از مردم